نجات دختر ۱۹ ساله از ایست قلبی در نفت گچساران؛ پس از ۱۵ دقیقه احیا و شبی پایش تخصصی، راه رفتن دوباره بیمار، زیباترین پاداش کادر درمان بود.
در اورژانس بیمارستان نفت
گچساران، عقربهها بر روی ساعت صفر ایستاده بودند. دختری جوان، در میان
هجوم کبودی مرگ (سیانوز) و سکوت سهمگین قلب (آسیستول)، به دستان سپیدپوشانی
سپرده شد که واژه «شکست» را نمیشناختند. ۱۵ دقیقه نبرد تنبهتن با فرشته
مرگ آغاز شد؛ ۱۵ دقیقهای که در هر ثانیهاش، عشق به انسان و تخصص پزشکی
با هم درآمیخت تا معجزهای از جنس «احیا» رقم بخورد.اما
حماسه اصلی در سکوت شب ادامه داشت. جایی که متخصصان، پلک بر هم نگذاشتند
تا با تکیه بر دانش خود و تجهیزات ونتیلاسیون تهاجمی، نفسهای لرزان بیمار
را به ثباتی پایدار برسانند. کل شب، در راهروهای بخش، زمزمه تلاشی بود که
هدفش تنها یک چیز بود: بازگرداندن یک لبخند به آغوش خانواده. سپیده
که زد، خستگی جای خود را به شکوهی بینظیر داد. دیدن دختری که شب گذشته
مسیحوار به زندگی برگشته بود و حالا صبحگاهان از تخت پایین میآمد تا
دوباره بر زمین گام بردارد، برای کادر درمان زیباترین تابلوی آفرینش بود.
این لحظه، همان نقطه اوجی است که سختیهای حرفه پزشکی را به شیرینترین
خاطرهها بدل میکند.